اندر حکایت خدمت اجباری البته از نوع مقدسش - قسمت چهارم

خودم هم خسته شدم...

نمیدونم این اندر حکایتا تا کی می خوان ادامه داشته باشن. اما به هر حال اینم برای خودش ماجرایی شد که ای کاش نمیشد و من به خدمت می رفتم الان نصف خدمتم تموم شده بود


بعد از اینکه اون نامه کذایی و بد یمن دعوت به شورای عالـــــــــــــــی پزشکی اومد بعد دو هفته طبق تاریخ مقرر به بیمارستان نیروی محترم انتظامی رفتم و بر خلاف انتظارم با انبوه مشمولین منتظر مواجه شدم. همونطور که گفتم این انتظار فقط و فقط به خاطر معافیته . بگذریم خلاصه اینکه بعد از دو سه ساعت الافی رفتیم داخل پیش شورای عالی. به به حاج آقا ها نشسته بودن و به جای اینکه کار مردم بدبخت رو راه بندازن داشتن با هم خوش و بش می کردن.

رفتیم تو از من پرسید دیپلمی یا لیسانس بابا جان. منم گفتم لیسانس. یه برگه رو امضا کرد و گفت معرفی به متخصص منم گفتم من قبلا معاف شدم متخصص برای چیه؟؟ گفت برای اطمینانه. منم آهی کشیدم و گفتم همینو زودتر می گفتین!!!!

بعد از دو هفته دوباره نامه متخصص اومدو رفتیم پیش متخصص اینبارم چهار بار قطره ریخت و مار ور کور کردن الانم منتظرم تا نامه کمیسیون پزشکی بیاد. فک کنم یه ده بیستا از این نامه ها داشته باشم باید برم قاب بگیرمشون تا بشه خاطره که اگه معاف بشم میشه خاطره خوب.

امیدوارم قسمت بعدی که می نویسم آخرین قسمت این اندر حکایت باشه ببینیم تا اون موقع شیریم یا روباه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  
نویسنده : بهزاد اشرافیانی ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸